حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
! نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت
زندگی ما جاده ای است که در انتهای آن تابلوی نصب است که نشان میدهد جاده یک طرفه است
پس سعی کنید که از هر زیبای این جاده زیــــــبا استفاده کنید.
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت، روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت:
ما را به جهان، خوشتر از این یک دم نیست
کز نیک و بد، اندیشه و از کس، غم نیست
درویشی به سرما برون خفته بود، گفت:
ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست
-------------------------------------------------------
نکویی با بدان کــــــــــــردن چنان است که بد کردن بجای نیـــــــــــــــــــکمردان
------------------------------------------------------------------
پسر نوح بـــــا بدان بنشست خاندان نبوتش گــــــــــم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفـت و مردم شد
-------------------------------------------------------------------
درویش و غنی بنده این خاک و درند آنان که غنی ترن محتاجترند
-------------------------------------------------------------------
مجال سخن تا نیابی ز پیش به بیهوده گفتن مبر قدر خویش
-------------------------------------------------------------------
آنان که کنج عافیت بنشستند
دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند
وز دست و زبان حرف گیران پرستند
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
چــطور بــاور بــکنم غـم تــنها شــدن غــم تـنها شـدن و غــم رسـوا شـدن
زندگی هر نفس اش درد و غـــم است عـمر خـوشبـختی آدمــها کـــم است
بی تو من زندگی را به چه معنا بنکنم چـه بگویم که دلم را دل آســا بنکنم
زنــدگی ســـر بــرسد درد و غــــمش شـود لـبـریــز خـوشـی هـر قـدمش
کـاش میشد کـه تورا روزی پیدا بـکنم عـغدهای دلم را پیش تو باز بـکـنم
زنــــدگـی جـــاده خـوشـبـخــتی شــود راه آســــایـش هـر سـخـتی شــود
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت
.gif)
نمی دانم کی این لحظات بی تو بودن تمام خواهد شد.
نمی دانم آیا باز خواهی گشت ؟
و مرا بار دیگر صدا خواهی زد ؟
تمام عشق و زندگی من
بیا که چشمانی اشکبار به جاده ی انتظار خیره مانده
تا روزی تورا که برگردی ببیند .
حنجره ای که سکوت ا ختیار کرده
فریاد برآرد که دوستت دارد
و قلبی که به یادت می تپد بگوید
که بعد از تو دیگر هیچ امیدی به تپیدن ندارد
پروانه ی من تمام عشقم تویی
کاش می شد فریاد زد
کاش می شد قبل از رفتنت می گقتم بی تو می میرم
پروانه ی من برگرد
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت
وطـــــندارم گـــــــلم عــــــید مـــــــبارک خـوشی و دید و دارت مـــــــبارک
مـــــــــکن بــــــاور بـــه یـــاری ایـن زمانه اگر صـــد بار به قرآن دست بماند
خبر گـــــیرش اگر یــــک روزه بــــــاشی به صـــــد جای دیگر تار می دواند
روز عیــــــد چـــــه گـــــــــیرو داری دارد پـــل خشتی چه بیر و باری دارد
بـــــیا یـــــار جــــان بــپوشیم جــامه نو کـــه یـــار از کهنه کالا عــار دارد
عـــزیـــــزم عـــــید قـــربانـت مــــــبارک بـــه تـــن کالای الوانـت مــــبارک
نـــــدارم تــــــهفه دیــــــگر بــــــرایـــــت سرو جــــانم به قربانت مــــبارک
صبا عـید است و کالایم نیمه دوز است خـــــیال یارکم در سر هنوز است
برو بـــه یـــــــار بــــگو جنگ چو راستی بیا آشتی کنیم دنیا دو روز است
الهی عـــــــمرت بـــــــه سختی باشد نـسیـبـت تــــاج و تــــخت بــاشد
همـــــین ســه روز مــــیمون خجسته بـرایت سه در خوشبختی بــاشد
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند
و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم
و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين فرهاد چشمان تو را خيره كرد
و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون
تا ابد در بيابان چشمانت
به انتظار تو خواهم ماند
با دلی خسته و دستانی لرزان صفحات تقویم زندگی ام را ورق می زنم
کاش این همه عشق و انتظار را میشد پیچید و به تو هدیه کرد .
تا بدانی انچه اینجا با عشق تو در امیخته از شیره جان ناتوان من است .

نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت
فاصله ميان من وتو به وسعت درياست و به بزرگي دنيا
افسوس كه آخرين خاطراتمان در پيچ وخم جاده اي گمنام باقي ماند.و من اكنون چيزي براي هديه كردن ندارم
اما به رسم يادبود آن روزهاي خوش
گلهاي ميخك را تقديم تو تنها
ستاره ي بي كسي ام مي كنم
![]()
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند
و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم
و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي چشمان تو را خيره كرد
و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !![]()
اما ميدانم كه چون مجنون
تا ابد در بيابان چشمانت

نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت
بی تو مهتاب شبی
باز ازان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
به صبح روز قیامت که سر ز خاک برآرم به گفتوگوی تو خیزم به جستوجوی تو باشم.
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چوشمع
شب نشین کوی سر بازان ورندانم چوشمع
کوه صبرم نرم شد چون موم از دست غمت
تا دراب و اتش عشقت گدازانم چوشمع
بی جمال عالم ارای تو روز من شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در اتش هجر تو سوزانم چو شمع
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت شما عزیزان
باعرض معذرت از شما عزیزان به دلیل یک سری مشکلاتی که داشتم نتوانستم در این یک ماه اخیربه وبلاگم رسیدگی کنم و قول میدهم که با مطالب زیباو خواندنی در خدمتان حاضر شوم
با تشکر فراوان:یما بیات
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

برو که سخت ویرانم برو که سخت بربادم
زآن روزهای سبز عشق مزن زخمم مده یادم
برو که بیش ازین بر من مجال غم کشیدن نیست
شگوفتن فصل می خواهد مرا بال پریدن نیست
من آتش خانه دردم تو باد آوردۀ عشقی
من آهنگ تر غربت تو جان پروردۀ عشقی
salam_afghan_aziz@yahoo.com .(یمابیات)
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY