بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند
و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم
و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين فرهاد چشمان تو را خيره كرد
و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون
تا ابد در بيابان چشمانت
به انتظار تو خواهم ماند
با دلی خسته و دستانی لرزان صفحات تقویم زندگی ام را ورق می زنم
کاش این همه عشق و انتظار را میشد پیچید و به تو هدیه کرد .
تا بدانی انچه اینجا با عشق تو در امیخته از شیره جان ناتوان من است .

نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

برو که سخت ویرانم برو که سخت بربادم
زآن روزهای سبز عشق مزن زخمم مده یادم
برو که بیش ازین بر من مجال غم کشیدن نیست
شگوفتن فصل می خواهد مرا بال پریدن نیست
من آتش خانه دردم تو باد آوردۀ عشقی
من آهنگ تر غربت تو جان پروردۀ عشقی
salam_afghan_aziz@yahoo.com .(یمابیات)
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY