چــطور بــاور بــکنم غـم تــنها شــدن غــم تـنها شـدن و غــم رسـوا شـدن
زندگی هر نفس اش درد و غـــم است عـمر خـوشبـختی آدمــها کـــم است
بی تو من زندگی را به چه معنا بنکنم چـه بگویم که دلم را دل آســا بنکنم
زنــدگی ســـر بــرسد درد و غــــمش شـود لـبـریــز خـوشـی هـر قـدمش
کـاش میشد کـه تورا روزی پیدا بـکنم عـغدهای دلم را پیش تو باز بـکـنم
زنــــدگـی جـــاده خـوشـبـخــتی شــود راه آســــایـش هـر سـخـتی شــود
نوشته شده توسط یـــــــــــــــــــــــما در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

برو که سخت ویرانم برو که سخت بربادم
زآن روزهای سبز عشق مزن زخمم مده یادم
برو که بیش ازین بر من مجال غم کشیدن نیست
شگوفتن فصل می خواهد مرا بال پریدن نیست
من آتش خانه دردم تو باد آوردۀ عشقی
من آهنگ تر غربت تو جان پروردۀ عشقی
salam_afghan_aziz@yahoo.com .(یمابیات)
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY